قلب آبی

یادی از 16 اسفند

 

چند وقتی نتونستم اون طور که دلم می خواد توی وبلاگ بنویسم و یا مطالب جدید بزارم . اون از اون دفعه که یکهو زدم قالب وبلاگ رو عوض کردم ، اینم از این که نمی تونم به موقع و دلخواه خودم تو وبلاگم بنویسم ،‌ واقعا که نمی دونم چمه ؟

البته این مدتی که نبودم بیشتر فکرم به انتخابات مجمع دانشجویی بچه های افغانستان بود که ۱۶ اسفند برگزار شد و الان حدود یک هفته از اون می گذره . حیفم اومد که از اون روز به یادماندنی برای من و دوستانم چیزی نگم .

۱۶ اسفند نه به این خاطر که توی انتخابات مجمع دانشجویان رای آوردم برام قشنگ بود ،‌ بیشتر برای اینکه همون طور که دلم می خواست و آرزوشو داشتم که اطرافیانم و دوستانی که دارم روز به روز به هم نزدیک بشن و بعضی اختلاف سلیقه ها و ناراحتی هاشونو رها کنند تا حدودی موفق به این کار شدم هر چند که موقتی هم باشه اما همین مقدار کم هم برام ارزشمنده .

به هر حال احساس می کنم حالا که اطرافیانم این فرصت رو به من دادند و بهم اعتماد کردن ، مسئولیت دو چندانی در قبال اونا دارم و باید به این اعتماد اونا پاسخی شایسته بدم .

برام دعا کنید تا شرمنده دوستان و اطرافیانم نشم .  

+نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢٢ساعت۱:٢٠ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()
یک تغییر

نمی دانم چرا تصمیم گرفتم غالب و اسم گذشته وبلاگم را به فراموشی بسپارم و شکل ظاهری وبلاگ را دستکاری کنم . این تصمیم را چند روز پیش و خیلی ناگهانی گرفتم و هنوز هم نمی دانم آیا کار درستی کرده ام یا نه ؟

آیا باید بر همان روال می ماندم و گاه گاهی نوشته هایی را که شاید نمی شد به آنها نوشته گفت به کسانی که آنها را می خواندند تقدیم می کردم یا نه حالا که نام وبلاگ و شکلش را تغییر داده ام به دنبال انسانهایی با قلب آبی بگردم ؟ آیا انسانی با قلب آبی وجود دارد؟

+نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۸ساعت٥:٥۳ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()