قلب آبی

جايگاه روابط عمومي در ايران قبل و بعد از انقلاب

روابط عمومي به مفهوم امروزين آن تا قبل از جنگ‌جهاني دوم در ايران پديده و حرفه اي ناشناخته‌بود . اما در دوران جنگ‌جهاني دوم كه سالهاي اشتغال و هيجان ملت براي ملي‌شدن صنعت نفت بود لزوم وجود اداره‌ي واحدي به منظور رساندن كارها و برنامه هاي هر مؤسسه به مفهوم واقعي آن احساس و ثابت شد ،

آنچه اكنون به عنوان روابط عمومي چه از نظر اصطلاح و چه از نظر حرفه روابط عمومي باز مي شناسيم براي نخستين بار در شركت ملي نفت ايران ايجاد شده است . در واقع تحولات روابط عمومي در ايران بسيار سريع بود تقريباً دو سال بعد از تأسيس اولين روابط عمومي در شركت ملي نفت انجمن روابط عمومي و بعد از آن هم دانشكده علوم ارتباطات بوجود آمدند .

 اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي دولتمرادان و مديراني كه در ابتدا مسئوليت اداره سازمانها را پذيرفته بودند با توجه به وجود عوامل گوانگون ، چندان توجهي به فعاليت‌هاي روابط عمومي نكردند . و به تدريج كه كارها و مؤسسات به روال عادل خودبازگشت ، كمبود فعاليت‌هاي روابط عمومي در آن احساس شد .

 اما ازجمله مشكلاتي كه در زمينه فعاليتهاي روابط عمومي در ايران احساس مي شود . اين است كه برخلاف كشورهاي سرمايه‌داري ، دفاتر خصوصي روابط عمومي كه خدمات كارشناسانه به دفاتر روابط عمومي دولتي و غير دولتي بفروشند . وجود نداشته و ندارد . در واقع در كشورهاي صنعتي روابط عمومي از بطن مؤسسات خصوصي توليد يافت ولي در ايران اين توسعه هاي دولتي بود كه براي اولين بار روابط عمومي را بوجود آوردند . روابط عمومي در ايران با وجود اينكه به سرعت رشد كرد. ولي اين رشد در جهت ساختاري بود و تنها در حد ايجاد آن به عنوان يك موسسه و نهاد در درون سازمانها بود ولي در عمل چندان كارآيي نداشت .

 در واقع مي توان گفت روابط عمومي در ايران هنوز در مرحله اول يعني روابط عمومي تبيين گر است . روابط عمومي در ايران هنوز نتوانسته است آني نقش وكاركرد اصلي كه دارد را ايفا كندو تنها تبديل بهيك نهاد تشريفات در سازمانها و نهادها شده است . در حاليكه در كشورهاي صنعتي وسرمايه داري روابط محصولي جزء جداشدني از مؤسسات و سازمانها است . روابط عمومي در ايران به هيچ عنوان علمي عمل نمي كند .

با اينكه چند سال از تربيت نيروهاي متخصص در اين زمينه مي گذرد هنوز هم شاهد كاركردن افراد نابلد و غير متخص در اين بخش‌ها هستيم . ما هنوز به اين باور دركشور نرسيده ايم كه روابط عمومي اطلاع رساني نيست ، همانطور كه روابط عمومي روزنامه نگاري نيست . همانطور كه روابط عمومي بازرايابي نيست ، همانطور كه روابط عمومي تبليغات نيست . همانطور كه روابط عمومي خيلي چيزهاي ديگر نيست . اما متأسفانه در ايران بوار عمومي تبديل شده به نهادي اطلاع رساني ، تبليغاتي ، بازاريابي و … شايد اگر خيلي خوش‌بينانه با اين مسأله برخورد كنيم بتوانيم اميدوار باشيم كه تا چند سال آينده به شرط به كارگيري نيروهاي متخصص وكارآمد در بخش روابط عمومي و برنامه ريزي علمي و مدون براي اين بخش و ايجاد انجمن هاي حرفه اي و تخصصي فعالو پرتحرك در اين زمينه بتوانيم تا مرحله روابط عمومي توجيه گر ارتقاء پيدا كنيم

نتيجه گيري : بايد پذيرفت كه در شرايط كنوني جامعه توسعه‌ي روابط عمومي الكترونيك ، نه تنها يك ضرورت بلكه يك اجبارغير قابل انكار است كه خواسته يا ناخواسته بايد به سوي آن برويم . روابط عمومي به دلايل مختلف بايد گام به گام و در عين حال با سرعتي قابل قبول روشهاي سنتي راكنار گذاشته و با استفاده ازابزار روابط عمومي الكترونيك وظايفشان را انجام دهند و يا تلفيقي ازروابط عمومي سنتي و الكترونيك را به كار گيرد چرا كه مخاطب امروز با مخاطب ديروز متفاوت است حجم وسيع اطلاعات و داده هاي گسترده از الزامات حركت به سمت روابط عمومي الكترونيك است چرا كه ديگر روشهاي سنتي قادر به دسته بندي اطلاعات و ايجاد دسترسي آسانبه حجم بالاي داده‌ها نيستند و تنها روابط عمومي الكترونيك است كه با استفاده از فن آوري هاي نوين اين مشكل را مرتفع مي كند . شايد از مهمترين موانع موجود بر سر راه تحقيق روابط عمومي الكترونيك بخصوص دركشورهاي جهان سوم در حال توسعه نظير ايران عدم دسترسي يكسان شهروندان به اينترنت و نداشتن قدرت خريد كامپيوتر است .از طرف دیگر روابط عمومی در کشور ما تبدیل به یک پست سیاسی شده است نه تخصصی. و این مسئله موجب شده که با تغییر در سیستم سیاسی کشور فورامدیران روابط عمومی عوض شود در خالی که می توان از افراد برکنار شده به عنوان مشاور استفاده کرد. بنابراين در اين كشورها شرايط ايجاد مي‌كند تا رسيدن به شرايط مطلوب به منظور دسترسي همگان به اينترنت بايد به تلفيق دو روش روابط عمومي الكترونيك و سنتي قناعت شود و بدون شك تا رسيدن به آن وضعيت مطلوب شاهد چالشهاي انكار ناپذيري بين مديريت سنتي و ديجتال خواهيم بود . ولي همانطور كه در ابتدا گفتيم رسيدن و دست يابي به روابط عمومي الكترونيك ضرورتي انكارناپذير است كه بايد به آن دست يافت .

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢۸ساعت۱:٥٤ ‎ق.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()
مصيبت افغاني بودن : واسازي ايدئولوژي تهران مداري

متن زیر نوشته استاد عزیزم دکتر عباس کاظمی وریچ استاد گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در مورد مهاجرین افغانی مقیم ایران است . بد ندیدم تا قسمت هایی از آن را در اینجا بیاورم . امید که بپسندید :

.      فرهنگ بازنمايي مي‏كند، تفاوت مي‏بخشد، قدرت مي‏دهد. فرهنگ معزول مي‏دارد، تثبيت مي‏كند و ارتقاء مي‏دهد.فرهنگ مجموعه‏اي از بازنمايي‏ها و دفتري از تصاوير است، تصاويري كه اشكال مشخصي از واقعيت را منعكس مي‏سازد. فرهنگ هميشه از زاويه‏اي خاص با واقعيت روبرو مي‏شود و هميشه جهت دار و قصدمندانه به اوضاع مي‏نگرد. همين شكل بازنمايي است كه ايجاد تفاوت مي‏كند و همين اشكال تفاوت است كه معنا توليد مي‏كند. بنابراين از طريق ايجاد تفاوت نظام مند در ساختار زباني است كه معاني اجتماعي توليد مي‏شود. در عين حال به دليل آنكه اين معاني اجتماعي در شرايطي ايدئولوژيك برساخته مي‏شوند، معاني همواره در خدمت فرهنگ مسلط باقي مي‏مانند،و همواره به عنوان سازوكار تثيبت كننده موقعيت فراداستان عمل مي‏كنند. اينچنين است كه مي‏گوييم فرهنگ قدرت مي‏بخشد. طرف ديگر قضيه اين است كه فرهنگ ناتوان كننده و معزول سازنده نيز هست. وقتي گروهي از طريق فرهنگ قدرتمند مي‏شوند گروهي ديگر مستمندوار در حاشيه قرار مي‏گيرند.همه اين رخدادها چونان جرياني طبيعي پيش مي رود و كمتر موضوع تامل و آگاهي آدميان قرار مي‏گيرند.

      هميشه اشكال و گونه‏هايي وجود دارند كه در يك فرهنگ پست شمرده  مي‏شوند چنانچه گويي از اساس پست و مبتذل‏اند. قوميت‏هاي پست در يك فرهنگ را در نظر بگيرد كه چطور همواره ابزار دست سرگرمي، خنده و برترجويي فرهنگ مسلط قرار مي‏گيرند. در فرهنگ ايراني ما نظام زباني فارسي عنصري مهم محسوب مي‏شود كه از طريق آن «فرهنگ مركزي» نظام مبتني بر خود و ديگري را شكل مي‏بخشد. در اين مدار هرچه فرهنگ شما به زبان فارسي تهراني نزديك‏تر باشد به مركز نزديك‏تر مي‏شويد و هرچه از زبان فارسي رسمي بيشتر فاصله داشته باشيد به نقطه فرودستي بيشتر ميل مي‏كنيد. اينچنين است كه« فارسي محوري» به سلطه بيشتر «تهران محوري» منجر مي‏شود. «تهراني بودن» صرفا داشتن عناصري مشخص نيست بلكه نداشتن عناصري از پيراموني ها را هم شامل مي‏شود. امروزه زبان در كنار پوشش و آداب اجتماعي از عناصري‏اند كه در بازنمايي قوميتها و فرهنگ هاي ديگر مورد استفاده قرار مي‏گيرند. گروه‏هاي فرودست فقط به اين دليل كه همانند ما سخن نمي‏گويند، نمي‏پوشند و نمي‏خورند و رفتار نمي‏كنند موضع خنده و تمسخر بدل مي شوند. مي‏بينيم كه تفاوت در اينجا در برساختن ايدئولوژي «تهران مداري» نقش آفريني مي‏كند. بدين ترتيب با پست شمردن جايگاه گروه‏هاي ناهمسان با خود به تثيبت موقعيت فرهنگ مسلط و بازتوليد نابرابري‏هاي فرهنگي در نظام فرهنگي كمك مي‏كنيم.

    تنها قوميت‏ها و گروه‏هاي فرودست ايراني نيستند كه در پيرامون مدار« تهران محوري» براي معنا بخشيدن بيشتر به ايدئولوژي فرهنگ مسلط مورد استفاده قرار مي‏گيرند بلكه قوميت‏هاي برون مرزي چون افغان‏ها در اينجا نقش مهمي براي تمايز بخشي و امتياز بخشي به فرهنگ مسلط ايفا مي‏كنند. افغان‏ها از اين نظر موضوع مطالعه پژوهشگران مطالعات فرهنگي قرار مي‏گيرند. برخلاف جامعه شناسان سنتي كه با اندازه گيري ميزان جرايم، حاشيه نشيني، و در كل رفتارها و اعمال مهاجران افغان به فرهنگ مسلط ياري مي‏رسانند و از اين طريق، ايده فرودستي آنها را تاييد مي‏كنند. مطالعات فرهنگي به افغان‏ها به عنوان گروهي مورد ستم مي‏نگرد. گروهي كه فرهنگ مسلط از طريق ايجاد تفاوت مستمر با آنان دائما خود را ارتقا داده‏است.

يكي از دريچه هاي مطالعه وضعيت افغان‏ها در نظام فرهنگي ايراني مطالعه اشكال بازنمايي رسانه‏اي آنان است :

 شما در پيرامون خود با افعاني هاي زيادي برخورد كرديد كه در نقش كارگر خدماتي قرار دارند. اما افغاني‏ها فقط كارگران خدماتي نيستند. بعد از مهاجرت افغاني‏ها به ايران فرزندان‏شان ظرف بيست سال اخير تحصيلات خود را در ايران ادامه دادند و نسل جديدي  ايجاد شده‏اند كه در فرهنگ ايراني پرورش پيدا كرده‏اند. بسياري از آنها در دانشگاه‏ها در مقاطع عالي مشغول تحصيل‏اند، افغاني‏هايي وجود دارند كه به توليد فرهنگي كمك كرده‏اند و حتي به تقويت زبان فارسي ياري رسانده‏اند. شاعران افغاني وجود دارند كه علي رغم خوي امپرياليستي فرهنگ فارسي نقش مهمي در آن ايفا كرده‏اند. امروزه افغاني صرفا مهاجري نيست كه «پياده آمده است و پياده بايد برود» بلكه او جايگاه درخور خود را يافته است و علي رغم تبليغات رسانه‏اي از نقش مثبتي نيز برخوردار بوده است. افغاني هماني نيست كه در رسانه‏ها بازنمايي مي‏شود. شما در كدام اشكال بازنمايي رسانه‏اي، افغاني شاعر، تحصيل كرده و روشنفكر ديده‏ايد؟شكل مسلط بازنمايي افغاني فردي فرصت طلب، بي سواد، و داراي نقشهاي دون رتبه است. چونان بيگانه‏اي كه هنوز فرهنگ ميزبان بدان در چشم مزاحم مي‏نگرد و مخفيانه آمده و سريعتر بايد برود. اين بي عدالتي در بازنمايي و مخفي نگاه داشتن صورت‏هاي ديگر از افغاني بودن صرفا تثبيت كننده قدرت امپرياليستي «تهران مداري» است كه از طريق كاربرد زبان فارسي دائما خود را مشروعيت مي‏بخشد.

  طنز چارخونه موضوع خوبي براي تامل بيشتر در مورد افغاني بودن است. چرا كه در اين سريال افغاني بودن بيش از هرچيز با نحوة متفاوت سخن گفتن زبان فارسي و فاصله گرفتن از زبان فارسي رسمي(تهراني) خود را نمايش مي‏دهد. متفاوت سخن گفتن است كه با تبديل شدن به موضوع خنده به طور ناخودآگاه، فرهنگِ مسلط خوي سلطه گري و برتري جوي خود را به ياد مي‏آورد. افغانيِ طنز چارخونه با ما تفاوت دارد. اسم عجيب و غريبي دارد، و عجيب بودن اسم را هم فرهنگ مسلط معنادار مي‏سازد. هميشه در زبان فارسي نام‏هايي وجود دارد كه براي گروه‏هاي حاشيه‏اي و فرودست استفاده مي شود تا فرهنگ مسلط برتربودن خود را تاييد كند. افغاني با ما متفاوت است چرا كه همانند ما صحبت نمي‏كند، همانند ما نمي‏خواند، نمي پوشد و در كل همانند ما زندگي نمي‏كند. او در بسياري از موقعيت‏ها در نقش طفيلي ظاهر مي‏شود. طفيلي كه همواره محتاج ترحم زن خانه (شكوه) است. افغانيِ سريال رندي است كه از فرهنگ ميزبان حداكثر استفاده را مي‏برد. دروغ مي‏گويد و هويت خود را پنهان مي‏كند. پنهان كردن هويت چهارشنبه چيزي جز اين مطلب نيست كه افغاني از طريق افشاي هويت افغاني بودنش بايد سرايدار باقي بماند و او نمي‏تواند بدون مخفي كردن اصالتش بخشي از خانواده ايراني شود. ترس و نگراني چهارشنبه(حامد) براي مخفي ماندن هويتش برملا كننده قدرت فرهنگي مسلطي است كه براي افغاني جايگاهي درخور قائل نيست. همچنين در اين سريال برخلاف تصور رايج مردم، افغاني نه تنها فردي كاري و زحمت كش نشان داده نشد بلكه انساني فرصت طلب و سربار تصوير شده است. اين شكل از بازنمايي افغاني صرفا تاييد كننده عقايد قالبي فرهنگي و تثبيت كننده موقعيت فرودستي آنان در جامعه است. اين‏گونه است كه فرهنگ از طريق ايجاد تفاوت با گروه‏هاي فرودست، خود را امتياز مي‏‏بخشد، مشروع جلوه مي‏دهد و ارتقاء مي‏دهد.

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٥ساعت۳:٥٢ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()
مقايسه روابط عمومی سنتی و ديجيتالی

 روابط عمومي را مي توان از نظر معيار اثر گذاري و سودمندي و ميزان كه رأي و مفيد بودن و ياري رساني ، مديريت و سازمان و تسريع و تسهيل در جهت اهداف آن و اجراي برنامه ها به روابط عمومي توجيه گر ، تبيين گر و تحليل گر طبقه بندي كرد .

در فضاي اجتماعي و فرهنگي مناسب ، فرهنگ مديريتي مطلوب و مبتني بر شايسه سالاري و به شرط متخصص بودن و كارشناس بودن مدير بخش روابط عمومي امكان توليد روابط توليد روابط عمومي تحليل گر فراهم مي شو د . روابط عمومي تحليل گر يك روابط عمومي كارآمد است . اين روابط عمومي با توجه به فلسفه وجودي سازمان ، اهداف اصلي و فرعي آن حركت مي كند . اين نوع از روابط عمومي داراي برنامه ادواري منظم روزانه ، هفتگي ، ماهانه ، فصلي و سالانه است . براي روبرويي با بحران‌ها و چالش‌ها داراي طرحهاي معين است .

 اين روابط‌عمومي براي بهره‌گيري از فرصتهاي مناسب داراي طرحهاي بهره‌گيري و بهره برداري است . در يك جمع بندي مي توان گفت كه روابط عمومي تحليل گر يك روابط عمومي علمي ، سيستماتيك فعال ، نوآور ، قابل انعطاف و اثر گذار است .

در مقابل روابط عمومي تحليل گر ، روابط عمومي توجيه گر قرار دارد . در واقع در يك فضاي نامناسب سياسي ، اجتماعي و فرهنگي و با وجود مديران و فرهنگ مديريتي نامساعد و پايين بودن دانش تخصصي مدير واحد روابط عمومي ، نوعي پديدار مي شود كه به آن روابط عمومي توجيه گر مي نامند . اين نوع روابط عمومي يك مشاطه‌گر است . كه بيشتر شايسته تبليغات وحي با معني منفي كلمه است اين روابط عمومي فاقد برنامه‌ريزي ادواري منظم و مدون است كه به صورت منفعل به دنبال حوادث و رويدادها مي‌رود و با منطقي سطحي و استدلال‌هاي غير قابل باور سعي در توجيه رويدادها احترامات تصميمات مديران سازمان دارد .

 در فاصله بين اين دو روابط عمومي ، روابط عمومي تبيين گر وجود دارد . كه در خوشبينانه ترين شكل آن تنها به اعلام و بيان رويدادها و گزارش ها و تسريع اقدامات سازمان مي پردازد . اين روابط عمومي اگر داراي برنامه ادواري مدون هم باشد . اين برنامه فاقد انعطاف نوآوري ، جذابيت واثر بخشي است . اين نوع از روابط عمومي سطحي اسليمي ، محافظه كار بالمعني كليشه اي ، تكراري و قالبي است .

روابط عمومي ديجيتالي در مقايسه با روابط عمومي سنتي :

حركت روابط عمومي ها از حالت سنتي به ديجيتال در دو حيطه بزرگ، درگير چالش است. حوزه كاربردي تكنولوژيك و حوزه مخاطبان كه در حال تغيير است.

 در حوزه اول روابط عمومي ديجيتال فقط دستيابي به مجاري تكنولوژيك نيست و اين تنها بخشي از ويژگي ‌هاي يك روابط عمومي ديجيتال است  و در حوزه دوم نيز تا زماني كه روابط عمومي‌ها خود را تغيير ندهند و متوجه تغييرات در حوزه جغرافيايي مخاطب نشود به روابط عمومي ديجيتال تبديل نخواهد شد.

 در روابط عمومي سنتي، نگاه تزريقي به مخاطب عام وجود دارد. در حاليكه در روابط عمومي ديجيتالي بايد پاسخگوي مخاطب منفرد باشد. در روابط عمومي سنتي، كنش ها و رويه‌ها، با اهداف اشتباه گرفته مي‌شوند و متأسفانه زماني كه با ديجيتال شدن نيز روي مي‌آورند همين اشتباه خود را تكرار مي‌كنند.  روابط عمومي ديجيتال بايد بتواند رابطه با مخاطب را از نظر اشكالاتي كه با تكنولوژي‌هاي ارتباطي پيدا مي‌كند تعقيب و حل كند. 

 ايجاد سايت و استفاده از ایمیلl تنها تزيين در روابط عمومي سنتي است. در حاليكه روابط عمومي ديجيتالي خود يك شبكه ارتباطي است و وب سايت فقط يكي از پنجره‌هاي تماشايي آن محسوب مي‌شود.

 روابط عمومي ديجيتال را نه با تعداد مطالب بلكه با توجه به ميزان تعامل آن با مخاطبان اندازه‌گيري مي‌شود. مشكلات و موانع روابط عمومي الكترونيكي و ديجيتالي روابط عمومي ديجيتالي پيچيده نيست اما مشكلات زيادي دارد. مشكل اصلي آن در روش و طراحي آن نيست. بلكه روش ارائه خدمات و اطلاع‌رساني و ارتباطات مناسب معضل اصلي است.

روابط عمومي‌ها به عنوان يك مجموعه كل و حلقه واسط بين سازمان و جامعه و سازمانها بايد قادر باشند اطلاعات ديجيتالي را به خوبي دريافت كنند. موانع ديگر كه بر سر راه تحقيق روابط عمومي الكترونيك وجود دارد، عدم دسترسي يكسان همه شهروندان به اينترنت و نداشتن قدرت خريد كامپيوتر و هزينه‌هاي نسبتاً سنگين اينترنت و خط تلفن است. مشكل ديگري كه در اين زمينه وجود دارد. فرهنگ و ذهنيت مردم است، تغيير ذهنيت و فرهنگ سنتي استفاده از خدمات هزينه زيادي خواهد داشت. فراهم كردن فضاي مناسب، حفظ استفاده‌هاي نامناسب و فقدان تخصص لازم در انجام تغييرات سريع در روش و فن‌آوري اطلاعات از مشكلات ديگر به حساب مي‌آيند. امنيت روابط عمومي ديجيتال بحث ديگري است كه در اين زمينه مي‌توان به آن اشاره كرد و آن عبارت است از عدم استفاده دموكراتيك از سيستم‌هاي روابط عمومي ديجيتالي.

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۳ساعت٤:٤٢ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()
روزه داری و سلامت

در تمام اديان آسماني ،‌ روزه جزو احکام واجب به شمار مي رود . در تورات از روزه چهل روزه حضرت موسي و الياس و روزه سه هفته اي حضرت دانيال و روزه حضرت داوود و يونس ياد شده است . يهوديان پاي بند ، هفته اي دو روز ، روزه مي گيرند . جامع ترين و عالي ترين روزه ، روزه ماه مبارک رمضان است که در آئين اسلام بر هر مرد و زن واجد شرايط واجب است .

·         رسول گرامي اسلام مي فرمايد : ( صومواتصحوا ) . يعني روزه بگيريد تا تندرست باشيد .

·         در طب قديم  روزه اهميت خاصي داشته ،‌ فيثاغورث و بقراط برخي از امراض را با روزه معالجه مي کردند .

·         حارث بن کلده طبيب معروف زمان بعثت رسول اکرم ( ص ) ،‌ روزه را يگانه طريق معالجه بيماريها مي دانست

·         و ابن سينا فصلي از کتاب قانون را به مداوا با روزه اختصاص داده است .

·         دکتر الکسي سوفورين دانشمند شهير روسي مي گويد : (( جسم به هنگام روزه به جاي غذا از مواد داخلي استفاده کرده و آنها را مصرف مي کند و بدين وسيله خود را بوسيله روزه ، پاکيزه مي سازد ))‌ .

اکثر بيماريهاي حاد و مزمن را مي توان به وسيله روزه بهبود بخشيديا از شدت آنها کاست بهترين درمان بيولوژيکي اين است که بوسيله دفع مواد مضر ، سلامت فرد را تأمين نماييم . به محض اينکه نيروهاي نوسازي موجود زنده ، در هنگام روزه فعال و آزاد بشوند ، تصفيه مواد زائد حاصل از متابوليسم ايجاد مي گردد .

مشاهدات علمي تفاوت بين روزه داري و گرسنگي را نشان داده اند . نوعي داوطلبي واقعي توام با آسايش دروني لازمه روزه درماني است . وضع فکر بيمار ،‌ در هدايت اعمال متابوليک تمام بدن تأثير اساسي دارد . روزه داري سبب افزايش قدرت انقباظي قلب و دفع چربيهاي زائد مي گردد .

آثار مثبت جسمي زيادي در افراد سالم و بيمار ، براي روزه داري بيان شده است ، که از جمله ؛

·         اثر بر سوخت و ساز ،

·         غلظت هورمونها ،

·         فعاليت کليه ها ، آزمايشهاي کبدي ،

·         دستگاه گوارش ،‌

·         دستگاه قلب و عروق ،‌

·         آثار عصبي و رواني ،

·         اثر بر الکتروليتها و شاخصهاي خون سازي ،

·         اثر بر کاهش وزن و ... مي باشد .

·         شيوع حملات صرعي در روزه داران ماه مبارک رمضان کاهش مي يابد .

·         روزه داري سبب  کاهش افسردگي ، افکار پارانوئيدي و وسواس مي گردد و عزت نفس فرد را افزايش مي  دهد .

درمان نفس را نبايد در راضي ساختن آن جستجو کرد . درمان واقعي عبارتست از

·         مجاهدت در راه حق ،

·         تربيت و تمرين نفس ، همراه صدق و اخلاص درعبوديت

·          ستردن آفات که فرد روزه دار ، تجسم حقيقي اين ارزشها مي باشد .

ماه رمضان را از آن جهت ماه صبر ناميده اند چون صابر و روزه دار خود را از تأثير درگيري ها و شکوه ها و آلام مي رهاند و خويشتن را از آن ها باز مي دارد . صبر يکي از طرق سلامت و بهداشت رواني است که در روزه دار تجلي مي يابد . صبر تجهيز و آراستن نفس به عفو و گذشت و بعد و دوري از آفات اخلاقي و انساني و برخورداري از نعمت داشتن قلب سليم است و روزه دار الگويي والاست که صبر در وي نمودي بي نظير دارد .

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۱ساعت٤:٠٤ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()