قلب آبی

خشونت در خانواده

امروز ۲۷ نوامبر روز جهاني مبارزه با خشونت عليه زنان است . به همين دليل بر آن شدم تا مطلبي در اين باره بنويسم و ياد آور اين مسئله مهم اجتماعي شوم .

بايد متذكر شوم كه مطلب زير تنها بيان گر ديدگاه ها و نظريات جامعه شناختي به خصوص نظريات جامعه شناس مشهور معاصر جهان يعني آنتوني گيدنز است و در آن هيچ گونه رويكرد ديني و نظريات ديني كه به قول بعضي ها سلطه مرد بر زن را مجاز شمرده است ٬ لحاظ نشده است . در واقع اين مطلب يك نوشته كاملا بي طرف و بدون هيچ سمت گيري و بر اساس واقغيات جامعه شناسانه است كه صرفا براي دقت نظر و انگيزه اي براي مطالعات بيشتر ما و شما درباره اين موضوع تنظيم شده است .

سلطه مردان و علت آن :

در هر جامعه و فرهنگي نقش هاي مختلف و متفاوتي براي مرد و زن تعريف شده است كه از همان ابتداي حيات انسان در جوامع ابتدايي تا به امروز كه ما در جامعه اي صنعتي زندگي مي كنيم ٬ ادامه داشته است . براي مثال در جوامع ابتدايي مردان مسئول شكار ٬ جنگ و امور خارج از خانه و زنان مسئول تهيه غذا ٬‏فرزند آوري و مراقبت از كودكان و به طور كلي مسئول امور داخلي خانواده بودند .

امروزه نيز اگر امتيازاتي كه حول محور مشاركت سياسي و اجتماعي ( كه در پي انقلاب ها و جنبشهاي طرفداري از حقوق زنان در قزن ۱۸ ميلادي ) به زنان اعطا شده و نيز توسعه نقش مردان در زمينه هاي مختلف را به حاشيه برانيم ٬‏مشاهده خواهيم كرد كه هنوز هم نقش هاي زن و مرد حول همان تعريف و چارچوب اوليه پيش مي رود . به عبارتي ديگر مردان در حال حاضر هم بيشتر مسئوليت امور خارج از خانه و زنان بيشتر مسئوليت امور داخلي خانواده را بر عهده دارند .

همين تعريف نقش هاي مختلف است كه سلطه مرد بر زن را به وجود آورده است . به اين معنا كه زن بر اساس شاخص ها و نيازهاي فيزيكي خود مبني بر فرزند آوري و مراقبت از كودكان ٬‏داراي يك نقش مراقبتي است و به همين دليل اساسا در فعابيتهاي خانگي جذب مي شود و به لحاظ فعاليتهاي خارج از خانه كه در ارتباط مستقيم با نقش مراقبتي او در داخل خانه است به مرد وابستگي شديد پيدا مي كند . البته اين بدين معنا نيست كه مردان به زنان احساس وابستگي ندارند بلكه مرد در بسياري جنبه هاي فيزيكي و به خصوص از نظر روحي و رواني وابستگي شديد به زن و محيط داخلي خانواده دارد اما اين وابستگي كمتر در مسيري قرار مي گيرد كه موجب سلطه زن عليه مرد شود .

خشونت در محيط خانوادگي :

خشونت در محيط هاي خانوادگي نيز اساسا يك قلمرو مردانه است . مي توانيم خشونت خانوادگي را تجاوز فيزيكي كه توسط يك عضو خانواده به عضو يا اعضاي ديگر صورت مي گيرد ٬‏ تعريف كنيم . نوع معمول اعمال خشونت در محيط خانواده ٬‏خشونت توسط شوهران عليه زنان است اما زنان نيز ممكن است مرتكب خشونت فيزيكي در خانواده شوند ٬‏ خشونتي كه عليه كودكان خردسال و شوهران صورت مي گيرد .

نتايج بسياري از تحقيقات و مطالعات جامعه شناسي در مورد خشونت زنان بيانگر اين موضوع است كه زنان در خانه تقريبا به همان اندازه مردان نسبت به همسر و كودكان خود خشن هستند و تقريبا به همان اندازه شوهرانشان را مي زنند كه بر عكس . اما تنها تفاوتي كه ميان اعمال خشونت زنان عليه مردان با اعمال خشونت مردان عليه زنان وجود دارد اين است كه خشونت توسط زنان محدودتر و اتفاقي تر است تا خشونت مردان و خيلي كمتر احتمال دارد كه باعث آسيب جسماني بادوام شود و اين در حالي است كه هيچ معادل واقعي در جهت عكس وجود ندارد و مرداني كه كودكان را از نظر فيزيكي مورد تعرض قرار مي دهند بيشتر از زنان احتمال دارد كه اين كار را به شيوه اي مداوم انجام داده و باعث آسيب هاي جسماني دراز مدت شوند .

علل خشونت خانوادگي :

هر چند در اين باره دلايل و بحث هاي فراواني وجود دارد اما من مختصرا به دو دليل عمده اشاره مي كنم :

۱- تركيب عواطف :

تركيب عواطف شديد و نزديكي و صميميت خود ويژگي زندگي خانوادگي را تشكيل مي دهد . پيوندهاي خانوادگي معمولا سرشار از عواطف نيرومند است كه اغلب عشق و نفرت را در هم مي آميزد . نزاعهايي كه در محيط خانگي رخ مي دهند مي توانند خصومتهايي را به وجود آورند كه در زمينه هاي اجتماعي ديگر به همان ترتيب احساس نمي شوند . آنچه تنها حادثه كوچكي به نظر مي رسد مي تواند تخاصمات پردامنه اي را ميان زن و شوهر يا بين والدين و كودكان برانگيزد . براي مثال مردي كه نسبت به رفتارهاي غير عادي زنان ديگر شكيباست ممكن است چنانچه همسرش در يك مهماني زياد حرف بزند برآشفته و خشمگين شود .

۲- تحمل خشونت در خانواده :

عامل دوم اين واقعيت است كه عملا خشونت در خانواده به ميزان زيادي تحمل مي شود و يا تاييد مي گردد . خشونت ميان زن و شوهر نيز با صراحت كمتر در جامعه تاييد مي شود . چنانكه لوري استراوس استدلال كرده است كه پدر و مادر بودن جواز كتك زدن را فراهم مي سازد و عقدنامه مجوز كتك زدن است . بسياري از مطالعات تحقيقاتي نشان داده است كه نسبت قابل توجهي از زن و شوهرها معتقدند كه در بعضي شرايط يكي از آنها حق دارد ٬ ديگري را بزند .

نتيجه :

خشونت در درون خانواده بازتاب الگوهاي كلي تر رفتار خشن است . بسياري از زنان و مردان كه به اعمال خشونت مي پردازند ٬‏ در زمينه هاي ديگري نيز سابقه خشونت دارند . در وقع اعمال خشونت نه براساس جنسيت بلكه بيشتر بر اساس شاخصه هاي روحي و رواني و اجتماعي افراد چه مرد و چه زن روي مي دهد .

هر چند اين نوشته رويكردي جامعه شناسانه دارد اما در پايان مي خواهم يك نتيجه گيري حاصل از تفكرات و انديشه هاي ديني داشته باشم و آن اين است كه اگر زن و مرد هر كدام نقش ها و وظايف خود را بشناسند ٬ آن را درك كنند و انجام دهند بدون شك كمتر مشكلي طي زندگي آنها به وجود مي آيد . اين يعني همان حس تفاهم ٬ تعادل و همكاري كه در بسياري اوقات همه ما آن را فراموش مي كنيم و براي جبران اشتباهات خود جنس مخالف را مورد اتهام و ترديد قرار مي دهيم .

با اقتباس از كتاب جامعه شناسي گيدنز ٬‏فصل ۶  

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/٦ساعت٥:٥٢ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()