قلب آبی

کجا می روی؟

  ای کبوتر به کجا
        قدر دگر صبر کن ،
        آسمان پای پرت پیر شود ،  " بعد برو"


    ای عشق من ، اگر گریه کنی 
       بغض من میشکند
       خنده کن ، عشق نمک گیر شود ، " بعد برو"

        یک نفر حسرت لبخند تو را دارد
        صبر کن گریه به زنجیر شود ،
                                               " بعد برو"

   خواب دیدی ، شبی از راه ، سوارت آمد !
        باش ای نازنین ...
        باش ای مهربان ...
        خواب تو تعبیر شود ،  " بعد برو"

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱/٢٥ساعت٩:۳۳ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()
یک سال دیگر هم گذشت

 

سال ۱۳۸۶ با همه خوبیها و بدیها ،‌ قشنگی ها و زشتی ها و تلخی ها و شیرینی هایی که داشت به پایان رسید و دیگر برای ما دست یافتنی نخواهد بود .

 شاید این خود ما باشیم که بهتر از هر فرد دیگری می دانیم که در سالی که گذشت چه کاره بود . هنگام سال تحویل همه ما به نوعی دلمان گرفته و در آن لحظات به فکر فرو می رویم و نظاره گر گذر عمر هستیم ،‌ عمری که به سرعت برق و باد می آید و می رود و هیچ کس از فردای خود آگاه نیست .

امسال موقع سال تحویل چه حالی داشتید ؟ آیا با یادآوری سال ۸۶ دلتون آروم می گرفت یا که از این هراس داشتید که نکنه سال ۸۷ هم مثل سال گذشته بیاد و بره و احساس کنید که هنوزم از غافله عقبید ؟ هر چه بود تموم شد و از امروز باید به فکر سال جدید بود . به فکر اینکه به خودمون قول بدیم توی سال جدید با سال گذشته خیلی فرق داشته باشیم ،‌ از هر لحاظی که فکرشو بکنید . بیاییم همگی این قولو به خودمون بدیم .

امیدوارم همگی سالی خوب و پر از موفقیت در پیش داشته باشید .

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱/٢ساعت٢:٢٠ ‎ق.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()