قلب آبی

روز تصمیم

بالاخره انتخابات دوازدهم هم دیروز برگزار شد و حرف ها ، جنب و جوش ها و نگرانی ها پایانی یافت و آرامش بر همه جا حاکم شد .

در این مدت روزهای متفاوتی را تجربه کردم . مصمم و با اراده بودم که بر تصمیم اولیه خود پایبند  باشم ، حرفهای زیادی هم شنیدم  ، از شرکت در مافیای مواد مخدر گرفته تا باند قاچاق انسان و آدم ربایی و ...  ، چه شبها که وقتی همه در خوابی آرام بودند ، همدمم در و دیوار اتاق تاریکم بود و خودم بودم و بس

اما دیروز وقت تصمیم گرفتن بود ، بدون یادآوری آنچه بر من گذشته بود . شور و اشتیاق عجیبی که بر مجلس حاکم بود از یک طرف ، نگاه های پر معنی همگان از یک طرف که هر کدام حرفهای زیادی در خود نهان داشتند ، نگرانی ها ، رفت و آمدها ، همه و همه  و در نهایت آغوش کسی که مرا به یاری فرا خواند .

به هر حال هر آنچه بود گذشت ، رقابتی دیگر به پایان رسید اما دوستی ها رنگ و بویی دگر به خود گرفت و قلب ها تپشی متفاوت را آغاز کرد .

از همه شما متشکرم ، شمایی که همیشه دست یاری ام را فشردید و پس نزدید ، شمایی که دست دوستی عمیق تر را به سویم دراز کردید ، و شمایی که در روزهای سختم همدمم بودید  حتی شمایی که به رسم انتخاب کردن در نقطه ای به ظاهر مقابل قرار داشتید . ممنونم از این همه شور و هیجان و از این همه اشتیاق و اراده

دست علی ( ع ) یار همه تان و سلامتی و موفقیت در راهتان

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٧ساعت۱٢:٤٧ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()
تپیدن دوباره

سلام به همه دوستان خوبم

مدتی بود که قلب آبی دچار  مشکل شده بود و تپیدنش ایراد پیدا کرده بود .  این مدت که از همه تون دور بودم  تحمل دوری  برام خیلی سخت بود اما چاره دیگه ای هم نداشتم .

دیگه خسته شدم از نبودن و به هر صورتی بود با وضعیتم سعی کردم کنار بیام و نزارم قلب آبی از تپش بیفته . هر چند اوضاع بر وفق مرادم نیست اما اومدم شاید در کنار  شما کمی دردها و غصه هارو فراموش کنم .

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٥ساعت٤:۳۸ ‎ق.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()