قلب آبی

روزه و رمضان در آئينه شعر فارسي

معمولا هر شاعري موضوعي خاص را براي سرودن اشغار خود در نظر مي گيرد و با توجه به آن موضوع و در همان چارچوب به سرودن شعر مي پردازد . اما برخي موضوعات هستند كه در نزد بسياري از شعرا عموميت دارند . از جمله اين موضوعات روزه و ماه رمضان است كه از ديرباز در بين اكثر بزرگان شعر و ادب فارسي به خصوص آنهايي كه گرايش بيشتري به حوزه عرفان در شعر داشته اند ‎‏، جايگاهي ويژه داشته و از آن به نيكي ياد شده است .

در اين نوشته به برخي از شاعران و بزرگان شعر فارسي و ابيات و نظريات آنها در مورد روزه و ماه رمضان اشاره مي كنم :

رودکی :

از همان آغاز كه رودكى پدر شعر فارسى، بلند بناى كاخ ادب را برافراشت، مفردات روزه، رمضان، صوم و صيام در آيينه شعر فارسى انعكاس يافتند. اين انعكاس در تمامى انواع شعر مدحى، اخلاقى، تعليمى، غنايى و رثا ديده مى‏شود.

 در شعر شاعران دوره اول، كاربردها سطحى است و از اعلام ماه رمضان يا عيد رمضان و مبارك باد گفتن آن فراتر نمى‏رود : « روزه به پايان رسيد و آمد نو عيد هر روز بر آسمانت ‏باد امروزا »

(رودكى)

ناصر خسرو :

ديدگاه ناصر خسرو شاعر تعليمى و دينى مذهبى اسماعيليه از شاعران پيشين فراتر مى‏رود. وى اگر چه پرسشى را كه از مستنصر بالله درباره روزه و ديگر احكام شريعت مى‏كند بى‏ جواب مى‏گذارد :

و آنگاه بپرسيدم از اركان شريعت كاين پنج نماز از چه سبب گشت مقرر؟ و ز روزه كه فرمودش ماه نهم از سال و زحال زكات درم و زر مدور ...

(ناصر خسرو ص 512)

اما مخاطب خود را به تامل درباره اين حكم عبادى فرا خوانده مى‏گويد : چون روزه ندانى كه چه چيزى است چه سود است بيهوده همه روز تو را بودن ناهار .

(ناصر خسرو ص 165)

همه پارسايى نه روزه است و زهد نه اندر فزونى نماز و دعاست . / از نماز و روزه تو هيچ نگشايد تو را خواه كن خواهى مكن، من با تو گفتم راستى .

خاقانی :

خاقانى شاعر تعليمى علاوه بر آن كه در شعر خود از مفردات صوم و صيام سود جسته است ، صيام را از بهترين سكنات نفس دانسته است : « از جسم بهترين حركاتى صلاة دان وز نفس بهترين سكناتى صيام دان »

به خاطر آشنايى با عقايد ترسايى و دين مسيحيت از « روزه مريم ‏» « صوم العذرا » ياد مى‏كند .

 

نظامی :

نظامى گنجوى نيز در مثنوى خسرو و شيرين در بيان مرگ مريم، روزه مريم را ياد مى‏كند:

« چون مريم، روزه مريم نگه داشت دهان در بست از آن شكر كه شه داشت . »

(خسرو و شيرين ص 288)

سعدی :

در آثار سعدى شاعر معرفت و اخلاق نيز توجه به روزه و شرايط آن ديده مى‏شود. در يك مورد شاعر، توجه كامل به خدا را مطرح كرده ، روزه و عبادتى را كه ريا و سمعه‏اى در آن طرح شود مطرود مى‏داند :

« شنيدم كه نابالغى روزه داشت به صد محنت آورد روزى به چاشت... پدر ديده بوسيد و مادر سرش فشاندند بادام و زر بر سرش چو بر وى گذر كرد يك نيمه روز فتاد اندرو ز آتش معده سوز به دل گفت اگر لقمه چندى خورم چه داند پدر غيب يا مادرم چون روى پسر در پدرم بود و قوم نهان خورد و پيدا به سر برد صوم كه داند چون در بند حق نيستى اگر بى وضو در نماز ايستى . »

در شعر غنايى نيز سعدى از مضمون روزه و ماه نو بى بهره نبوده ، هلال ابروى دوست را هلال عيد خود يافته است : « هر كه را خاطر به روى دوست رغبت مى‏كند بس پريشانى ببايد بردنش چون موى دوست ديگران را عيد اگر فرداست ما را از اين دهست روزه داران ماه نو ببينند و ما ابروى دوست . »

(غزليات سعدى ص 388)

شمس تبریزی :

اما بهترين مضامين و عميق‏ترين مفاهيم در كليات شمس به چشم مى‏خورد. شاعر شوريده مكتب عرفان با شريعت پيوند ناگسستنى دارد از اين رو با حلول ماه رمضان ماه معراج آدمى ، ماه پرورش عيسى روح ، ماه بريدن از نان و رسيدن به جانان به وجد درمى‏آيد :

« ماه رمضان آمد اى يار قمر سيما بر بند سر سفره بگشاى ره بالا اى ياوه هر جايى ، وقتست كه باز آيى بنگر سوى حلوايى تا كى طلبى حلوا... مرغت ز خور و هيضه ، مانده‏ست درين بيضه بيرون شو از اين بيضه تا باز شود پرها بر ياد لب دلبر خشكست لب مهتر خوش با شكم خالى مى‏نالد چون سرنا خالى شو و خالى به لب بر لب نايى نه چون نى زدمش پر شو و آنگاه شكر مى‏خا... گر تو به زيان كردى آخر چه زيان كردى كو سفره نان افزا كو دلبر جان افزا از درد به صاف آييم و زصاف به قاف آييم كز قاف صيام اى جان ، عصفور شود عنقا صفراى صيام ار چه، سوداى سفر افزايد ليكن ز چنين سودا يابند يد بيضا هر سال نه جوها را مى‏پاك كند از گل تا آب روان گردد تا كشت‏شود خضرا بر جوى كنان تو هم ، ايثار كن اين نان را تا آب حيات آيد تا زنده شود اجزا... بستيم در دوزخ يعنى طمع خوردن بگشاى در جنت‏يعنى كه دل روشن بس خدمت‏خر كردى بس كاه و جوش بردى در خدمت عيسى هم بايد مددى كردن تا سفره و نان بينى كى جان و جهان بينى رو جان و جهان را جو، اى جان و جهان من اينها همه رفت اى جان بنگر سوى محتاجان بى برگ شديم آخر چون گل ز دى و بهمن سيريم ازين خرمن، زين گندم وزين ارزن بى سنبله و ميزان، اى ماه تو كن خرمن ... »

(كليات شمس جزء هفتم صص 92، 91)

مولانا روزه را مادرى مى‏داند كه كريمانه به سوى اطفال خويش آمده است پس نبايد دامان چنين مادرى را آسان از دست فرو هشت :

« سوى اطفال بيامد به كرم مادر روزه مهل اى طفل به سستى طرف چادر روزه بنگر روى ظريفش بخور آن شير لطيفش به همان كوى وطن كن، بنشين بر در روزه بنگر دست رضا را كه بهاريست‏خدا را بنگر جنت جان را شده پر عبهر روزه هله‏اى غنچه نازان، چه ضعيفى و چه يازان چون رسن باز بهارى بجه از خيبر روزه تو گلا غرقه خونى چيى دلخوش و خندان مگر اسحاق خليلى خوشى از خنجر روزه ز چيى عاشق نانى، بنگر تازه جهانى بستان گندم جانى هله از بيدر روزه . »

(كليات شمس، جزو پنجم)

حافظ :

خواجه حافظ نيزمستثنی ازين مقوله نمى‏تواند باشد .  در ذيل به شواهدى از ديوان حافظ اشاره مى‏شود:

« روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست / مى زخمخانه به جوش آمد و مى‏بايد خواست / توبه زهد فروشان گران جان بگذشت / وقت رند و طرب كردن رندان پيداست . »

(حافظ ص 16)

« بيا كه ترك فلان خوان روزه غارت كرد / هلال عيد به دور قدح اشارت كرد / ثواب روزه و حج قبول آن كس برد / كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد... »

(حافظ ص 89)

« ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت / در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت / وقت عزيز رفت ‏بيا تا قضا كنيم / عمرى كه بى حضور صراحى و جام رفت / در تاب توبه چند توان سوخت همچون عود / مى‏ده كه عمر در سر سوداى خام رفت . »

(حافظ ص 58)

منابع :  

دیوان حافظ /

 دیوان افضل الدین خاقانی شروانی /  شرح قصیده ترسائیه خاقانی /

گلستان و بوستان سعدی /

کلیات شمس /

دیوان ناصر خسرو قبادیانی /

 

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٢٦ساعت۳:٢۸ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()