قلب آبی

مصيبت افغاني بودن : واسازي ايدئولوژي تهران مداري

متن زیر نوشته استاد عزیزم دکتر عباس کاظمی وریچ استاد گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در مورد مهاجرین افغانی مقیم ایران است . بد ندیدم تا قسمت هایی از آن را در اینجا بیاورم . امید که بپسندید :

.      فرهنگ بازنمايي مي‏كند، تفاوت مي‏بخشد، قدرت مي‏دهد. فرهنگ معزول مي‏دارد، تثبيت مي‏كند و ارتقاء مي‏دهد.فرهنگ مجموعه‏اي از بازنمايي‏ها و دفتري از تصاوير است، تصاويري كه اشكال مشخصي از واقعيت را منعكس مي‏سازد. فرهنگ هميشه از زاويه‏اي خاص با واقعيت روبرو مي‏شود و هميشه جهت دار و قصدمندانه به اوضاع مي‏نگرد. همين شكل بازنمايي است كه ايجاد تفاوت مي‏كند و همين اشكال تفاوت است كه معنا توليد مي‏كند. بنابراين از طريق ايجاد تفاوت نظام مند در ساختار زباني است كه معاني اجتماعي توليد مي‏شود. در عين حال به دليل آنكه اين معاني اجتماعي در شرايطي ايدئولوژيك برساخته مي‏شوند، معاني همواره در خدمت فرهنگ مسلط باقي مي‏مانند،و همواره به عنوان سازوكار تثيبت كننده موقعيت فراداستان عمل مي‏كنند. اينچنين است كه مي‏گوييم فرهنگ قدرت مي‏بخشد. طرف ديگر قضيه اين است كه فرهنگ ناتوان كننده و معزول سازنده نيز هست. وقتي گروهي از طريق فرهنگ قدرتمند مي‏شوند گروهي ديگر مستمندوار در حاشيه قرار مي‏گيرند.همه اين رخدادها چونان جرياني طبيعي پيش مي رود و كمتر موضوع تامل و آگاهي آدميان قرار مي‏گيرند.

      هميشه اشكال و گونه‏هايي وجود دارند كه در يك فرهنگ پست شمرده  مي‏شوند چنانچه گويي از اساس پست و مبتذل‏اند. قوميت‏هاي پست در يك فرهنگ را در نظر بگيرد كه چطور همواره ابزار دست سرگرمي، خنده و برترجويي فرهنگ مسلط قرار مي‏گيرند. در فرهنگ ايراني ما نظام زباني فارسي عنصري مهم محسوب مي‏شود كه از طريق آن «فرهنگ مركزي» نظام مبتني بر خود و ديگري را شكل مي‏بخشد. در اين مدار هرچه فرهنگ شما به زبان فارسي تهراني نزديك‏تر باشد به مركز نزديك‏تر مي‏شويد و هرچه از زبان فارسي رسمي بيشتر فاصله داشته باشيد به نقطه فرودستي بيشتر ميل مي‏كنيد. اينچنين است كه« فارسي محوري» به سلطه بيشتر «تهران محوري» منجر مي‏شود. «تهراني بودن» صرفا داشتن عناصري مشخص نيست بلكه نداشتن عناصري از پيراموني ها را هم شامل مي‏شود. امروزه زبان در كنار پوشش و آداب اجتماعي از عناصري‏اند كه در بازنمايي قوميتها و فرهنگ هاي ديگر مورد استفاده قرار مي‏گيرند. گروه‏هاي فرودست فقط به اين دليل كه همانند ما سخن نمي‏گويند، نمي‏پوشند و نمي‏خورند و رفتار نمي‏كنند موضع خنده و تمسخر بدل مي شوند. مي‏بينيم كه تفاوت در اينجا در برساختن ايدئولوژي «تهران مداري» نقش آفريني مي‏كند. بدين ترتيب با پست شمردن جايگاه گروه‏هاي ناهمسان با خود به تثيبت موقعيت فرهنگ مسلط و بازتوليد نابرابري‏هاي فرهنگي در نظام فرهنگي كمك مي‏كنيم.

    تنها قوميت‏ها و گروه‏هاي فرودست ايراني نيستند كه در پيرامون مدار« تهران محوري» براي معنا بخشيدن بيشتر به ايدئولوژي فرهنگ مسلط مورد استفاده قرار مي‏گيرند بلكه قوميت‏هاي برون مرزي چون افغان‏ها در اينجا نقش مهمي براي تمايز بخشي و امتياز بخشي به فرهنگ مسلط ايفا مي‏كنند. افغان‏ها از اين نظر موضوع مطالعه پژوهشگران مطالعات فرهنگي قرار مي‏گيرند. برخلاف جامعه شناسان سنتي كه با اندازه گيري ميزان جرايم، حاشيه نشيني، و در كل رفتارها و اعمال مهاجران افغان به فرهنگ مسلط ياري مي‏رسانند و از اين طريق، ايده فرودستي آنها را تاييد مي‏كنند. مطالعات فرهنگي به افغان‏ها به عنوان گروهي مورد ستم مي‏نگرد. گروهي كه فرهنگ مسلط از طريق ايجاد تفاوت مستمر با آنان دائما خود را ارتقا داده‏است.

يكي از دريچه هاي مطالعه وضعيت افغان‏ها در نظام فرهنگي ايراني مطالعه اشكال بازنمايي رسانه‏اي آنان است :

 شما در پيرامون خود با افعاني هاي زيادي برخورد كرديد كه در نقش كارگر خدماتي قرار دارند. اما افغاني‏ها فقط كارگران خدماتي نيستند. بعد از مهاجرت افغاني‏ها به ايران فرزندان‏شان ظرف بيست سال اخير تحصيلات خود را در ايران ادامه دادند و نسل جديدي  ايجاد شده‏اند كه در فرهنگ ايراني پرورش پيدا كرده‏اند. بسياري از آنها در دانشگاه‏ها در مقاطع عالي مشغول تحصيل‏اند، افغاني‏هايي وجود دارند كه به توليد فرهنگي كمك كرده‏اند و حتي به تقويت زبان فارسي ياري رسانده‏اند. شاعران افغاني وجود دارند كه علي رغم خوي امپرياليستي فرهنگ فارسي نقش مهمي در آن ايفا كرده‏اند. امروزه افغاني صرفا مهاجري نيست كه «پياده آمده است و پياده بايد برود» بلكه او جايگاه درخور خود را يافته است و علي رغم تبليغات رسانه‏اي از نقش مثبتي نيز برخوردار بوده است. افغاني هماني نيست كه در رسانه‏ها بازنمايي مي‏شود. شما در كدام اشكال بازنمايي رسانه‏اي، افغاني شاعر، تحصيل كرده و روشنفكر ديده‏ايد؟شكل مسلط بازنمايي افغاني فردي فرصت طلب، بي سواد، و داراي نقشهاي دون رتبه است. چونان بيگانه‏اي كه هنوز فرهنگ ميزبان بدان در چشم مزاحم مي‏نگرد و مخفيانه آمده و سريعتر بايد برود. اين بي عدالتي در بازنمايي و مخفي نگاه داشتن صورت‏هاي ديگر از افغاني بودن صرفا تثبيت كننده قدرت امپرياليستي «تهران مداري» است كه از طريق كاربرد زبان فارسي دائما خود را مشروعيت مي‏بخشد.

  طنز چارخونه موضوع خوبي براي تامل بيشتر در مورد افغاني بودن است. چرا كه در اين سريال افغاني بودن بيش از هرچيز با نحوة متفاوت سخن گفتن زبان فارسي و فاصله گرفتن از زبان فارسي رسمي(تهراني) خود را نمايش مي‏دهد. متفاوت سخن گفتن است كه با تبديل شدن به موضوع خنده به طور ناخودآگاه، فرهنگِ مسلط خوي سلطه گري و برتري جوي خود را به ياد مي‏آورد. افغانيِ طنز چارخونه با ما تفاوت دارد. اسم عجيب و غريبي دارد، و عجيب بودن اسم را هم فرهنگ مسلط معنادار مي‏سازد. هميشه در زبان فارسي نام‏هايي وجود دارد كه براي گروه‏هاي حاشيه‏اي و فرودست استفاده مي شود تا فرهنگ مسلط برتربودن خود را تاييد كند. افغاني با ما متفاوت است چرا كه همانند ما صحبت نمي‏كند، همانند ما نمي‏خواند، نمي پوشد و در كل همانند ما زندگي نمي‏كند. او در بسياري از موقعيت‏ها در نقش طفيلي ظاهر مي‏شود. طفيلي كه همواره محتاج ترحم زن خانه (شكوه) است. افغانيِ سريال رندي است كه از فرهنگ ميزبان حداكثر استفاده را مي‏برد. دروغ مي‏گويد و هويت خود را پنهان مي‏كند. پنهان كردن هويت چهارشنبه چيزي جز اين مطلب نيست كه افغاني از طريق افشاي هويت افغاني بودنش بايد سرايدار باقي بماند و او نمي‏تواند بدون مخفي كردن اصالتش بخشي از خانواده ايراني شود. ترس و نگراني چهارشنبه(حامد) براي مخفي ماندن هويتش برملا كننده قدرت فرهنگي مسلطي است كه براي افغاني جايگاهي درخور قائل نيست. همچنين در اين سريال برخلاف تصور رايج مردم، افغاني نه تنها فردي كاري و زحمت كش نشان داده نشد بلكه انساني فرصت طلب و سربار تصوير شده است. اين شكل از بازنمايي افغاني صرفا تاييد كننده عقايد قالبي فرهنگي و تثبيت كننده موقعيت فرودستي آنان در جامعه است. اين‏گونه است كه فرهنگ از طريق ايجاد تفاوت با گروه‏هاي فرودست، خود را امتياز مي‏‏بخشد، مشروع جلوه مي‏دهد و ارتقاء مي‏دهد.

+نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٥ساعت۳:٥٢ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()