قلب آبی

تقصیر من نبود...

امروز خیلی دلم گرفته و خیلی ناراحتم . امروز یکی از اطرافیانم که مدت هاست با هم آشناییم و احساس می کردیم که خیلی بهم نزدیکیم تا حدی که من اونو خواهر خودم و اون منو برادر خودش می دونست ، به یه دلیل نادرست و بیخود ازم ناراحت شد .

نمی خواستم این چیزا رو بنویسم یعنی معمولا عادت ندارم شکایت های دلمو بازگو کنم ولی امروز خیلی دلم هم واسه خودم و هم واسه اون سوخت . امروز هم من احساس کردم که خیلی تنهام و هم اون این احساس رو کرده بود .

نمی دونم بعضیا از اینکه میونه دو تا آدم رو بهم بزنن چی گیرشون می یاد . یا چی بهشون می رسه که بشینن پشت سر بچه مردم حرفهایی بزنند که اصلا واقعیت نداره . نمی دونم این دوستم حرفای منو قبول کرد یا نه ولی بازم می گم که مثل یه خواهر دوستش دارم و بهش احترام می زارم و به این راحتی ها هم از دستش نمیدم .

 

نازنین !!! من اگه تاریکم غمی نیست                    تو به فرداها به روشنی بیندیش 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/۱٥ساعت۸:٠۳ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()