قلب آبی

پاییز آمد اما ...

این هم یک شعر در مورد پاییز تقدیم به همه شما دوستان خوبم . امیدوارم لحظات خوبی در این فصل زیبا داشته باشید و دلتون همیشه شاد باشه

پاییز بر تقویم نشست

برگ ها ریختند

بادها وزیدند

مشعل امید در دلم می خندد

پرستوها کوچ کردند

ابرها آمدند

خورشید ناپدید شد

مهتاب مرد

و من در انتظار باران نشستم

امید در من زنده است

بغض کهنه را خواستم بشکنم

اما آسمان نبارید

و رودخانه خشکید

کویر بر تن بوستان نشست

و همه نا امید گذشتند

همه رفتند

و تنهایی با من تنها ماند

اما...

اما...

من هنوز امیدوارم

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٥ساعت٥:٢۳ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()