قلب آبی

سینمای تنهایی 1

توی زندگی همه ما آدما ، همیشه اتفاقات مختلفی رخ می ده
غم ها ، شادی ها ، دلبستگی ها و ... همه شون اتفاقاتی هستند که محاله برای هیچ کدوم از ما پیش نیاد.
تا حالا شده به گذشته تون و اتفاقاتش یا به الان و اتفاقاتی که داره براتون می یفته فکر کنید؟ حتما این حالت براتون پیش اومده
خاطره های تلخ و شیرین ، بخش جدا نشدنی از زندگی همه ماست ، تا فرصتی پیش بیاد و دل آدم به چیز دیگه ای مشغول نباشه ، این خاطره ها هستند که مثل یه فیلم بلند از خاطر همه مون می گذرند.
گاهی با دیدن این فیلم لبخند می زنیم ، یه کم که گذشت ناراحت می شیم و شایدم اشک بریزیم ، در بعضی قسمت ها هیچ احساسی نداریم ، بعضی جاهاش احساس تنفر بهمون دست می ده و ...

منم بارها توی سینمای تنهاییم ، این فیلم رو دیدم . البته صنعت فیلم دل من خیلی فعال و پرکار بوده و تولیداتش خیلی زیاده و خیلی هاشون رو دخیره کرده لبخند 
دیشب که تا دیر وقت بیدار بودم و خوابم نمی برد ، یکی از همین سکانس ها تو دلم زنده شد ، به بقیه ش کاری ندارم ولی یه تیکه از یه آهنگ به ذهنم رسید که اون موقع ها خیلی گوش می کردم و برام واقعا معنای خاصی داشت .

اینو قبول کنید که دلبستگی ها الان رنگ و بوی دیگه ای دارند، احساسات پاک خریدار ندارند ، اکثر علایق ریا و از روی نادانی پیش می یاد . به قول یکی دیگه دوره لیلی و مجنون تکرار نمی شه . مجنون ها و لیلی ها همه عوض شدن و به چیزای دیگه فکر می کنند و احساس پاک ، صداقت و دلداگی ارزش خودشونو از دست داده .

این یه تیکه شعری که یادم اومد دیشب رو می نویسم واسه دل خودم و نمی خوام به کسی تقدیمش کنم ، البته شما دوستای خوبم که جزئی از دل منید چشمک پس نگران نباشید .

نگذر از عشق به سادگی
نگذر از این دلدادگی
بی تو چه جور این زندگی؟

بی تو نمی شه زنده بود
عشق تو قلبمو ربود
ای هستی و ای تار و پود

با تو جهنمم بهشت
خدا رو قلب من نوشت
تویی کتاب سرنوشت

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱٢ساعت۳:٠٩ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()