قلب آبی

در این هیاهو !

این روزها مسئله انتخابات ریاست جمهوری ایران داره به روزهای حساسش می رسه و بحث ها و فعالیت ها داغ داغ اند. باید بگم که همزمان با ایران در افغانستان هم بازار انتخابات ریاست جمهوری داغه اما نه به این شدتی که توی ایران هست .

من هم تقریبا اخبار هر دو انتخابات رو دنبال می کنم مخصوصا انتخابات ایران رو ، البته طرفدار کس خاصی نیستما اما یه احساس اهمیتی دارم نسبت به اینکه سر نوشت انتخابات ایران می خواد چی بشه . نظر خاصی نمی دم اینجا و نمی خوام بگم طرفدار کی هستم ، آیا طرفدار کسی هستم یا نه ؟ فعلا که در تعیین این سرنوشت حداقل در ایران حقی ندارم و فقط نظاره گر اونچه داره اتفاق می یفته هستم.

دیشب بعد از مناظره آقایان کروبی و موسوی ، طبق معمول چند شب گذشته کوی دانشگاه شاهد تجمع بچه ها و بعدش خیابون گردی و طرفداری از کاندیداشون بود. البته همه طرفدار آقای موسوی هستند در این جمع هایی که از کوی دانشگاه راه می یفته و همین طور یه ارادت های خاصی هم به شیخ الشیوخ کروبی دارند.

ما هم گفتیم بریم سوار این موج بشیم ببینیم چه خبره و در متن جامعه چی می گذره ، البته اولش خیلی نشاط داشتیم چون گفتیم سوار این موج باشیم تا هر جا برند خسته نمی شیم ولی موقع برگشتن از ولیعصر به طرف خوابگاه ، یه بلدوزر می خواستم که هولم بده راه برم ، نای راه رفتن نداشتم خداییش .

به هر حال شب خوبی بود دیشب ، وقتی آدم این روند خوب آزادی و اظهار نظر عمومی رو می بینه به خیلی چیزا پی می بره و امیدوار می شه . همه در حمایت کاندیداشون شعار می دادند و نظرشون رو اعلام می کردند و قشنگ تر از همه این که نیروی انتظامی هم پا به پای کاروان همه جا حضور داشت و هیچ مزاحمتی برای ابراز نظرهای جمعیت نداشتند ، من که لذت بردم و امیدوارم نتیجه انتخابات چه در ایران و چه در افغانستان ، هر چه هست به نفع مردم دو کشور باشه چرا که بدون توجه به مردم هر چی حاصل بشه ارزشی نداره .

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۸ساعت٧:٥۳ ‎ب.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()