قلب آبی

 

در تماشاگه پاییز
برگ ریزان همه خوبی هاست
می بریم از هم پیوند قدیم
می گریزیم از هم
سبک و سوخته برگی شده ایم

در کف باد هوا چرخنده
از کران تا به کران
سبزی و سرکشی سروری نیست
وز گل یخ حتی
اثری در بغل سنگی نیست

این همه بی برگی ؟
این همه عریانی ؟
چه کسی باور داشت

دل غافل اینک
تویی و یک بغل اندیشه که نشخوار کنی
در تماشا گه پاییز که می ریزد برگ

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۳ساعت۱٠:٢٥ ‎ق.ظتوسط مهدی ناطق | نظرات ()